تبليغاتX
قلم سیاه
 

 

به نام خدا

یک مشت پر عقاب سریالی که در این اواخر ببیننده ها را به پای تلویزیون می کشد.اوایل با تبلیغ آن در تلویزیون گمان می کردم که یک سریال با داستان و تفکر وبینش جدید است،وعجولانه در انتظار پخش آن از تلویزیون بودم.می پنداشتم همانند سریال قوی و جذاب ساعت شنی می توانم ساعتی از شبانه روز مشغول تماشای سریالی باشم که دست اندر کاران آن زحمت خود را برای ارائه و ساخت آن سریال کرده اند.اما با پیگیری سریال یک مشت پر عقاب به اشتباهات افکار خود پی بردم.البته این نکته از قلم نیفتد که این سریال در مقایسه با سریالهای دیگر تلویزیون که با موضوع یکسانی گره خورده و یادآور دوران رژیم شاهنشاهی و قبل از انقلاب می باشد از کیفیت بالاتری برخوردار می باشد.اما به هر حال مانند اکثر سریالهای ایرانی از نظر بافت و ساختار ضعیف است.و به احتمال قوی سکانس آخر این سریال هم از این قضیه مستثنی نیست.

     

|+| نوشته شده توسط شاخص در جمعه 1386/12/17  |
 

به نام خدا

 

این زندگی از آن توست!

 برای امری که قصد انجامش را کرده ای...

بپاخیز!

وباشایستگی آن را به انجام رسان ،

برای آنکه عاشق آنچه می خواهی باشی ،

بپاخیز!وعاشق صمیمی باش ،

برای آنکه در جنگل گام برداری ،

و ذره ای از طبیعت با شی ،

بپاخیز!بپاخیز ،

تا مهار زندگی ات را در دست گیری ،

هیچکس دیگر را یارای آن نیست که این ،

مهم را برای تو به انجام برساند

بپاخیز!

تا زندگی ات را شادمانه بسازی.                    

                                         "سوزان پولیس شوتز"

|+| نوشته شده توسط شاخص در دوشنبه 1386/12/13  |
 
 
بالا